معنی خونخواهی کردن
6 بازدید
[ خوا / خاکَ دَ ] (مص مرکب) طلب ثار کردن. طلب خون کسی کردن. قصاص خواستن. (از آنندراج): من که شادی مرگ کردم گر کشد قاتل مرا شرم بادم مخلص ار در حشر خونخواهی کنم. مخلص کاشی (از آنندراج).
کلمات همقافیه با «خونخواهی کردن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر