معنی خوند
5 بازدید
[ خُنْ ] (اِ) خداوند. (برهان قاطع) (ناظم الاطباء). امیر. مخدوم. خان. امیر. بیک. آغا. (منتهی الارب). مزید مؤخر یا مقدمی است در اسماء مر احترام و بزرگداشت را چون «خوندمیر». «میرخوند». خوندخاتون (دختر معین الدین زوجهٔ صلاح الدین). (از عیون الانباء ج ۲ ص ۱۷۶ س ۲۷): فقال قدرضی الملوک یا خوند (خطاب بپادشاه) (از نفح الطیب ج ۱ ص ۴۵۱). بعضی آنرا از ریشهٔ خواندن گرفته اند. || (ص) تیز. تند. (برهان قاطع) (شرفنامهٔ منیری).
کلمات همقافیه با «خوند»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ند» برای سرودن شعر