معنی خونخواهی
6 بازدید
[ خوا / خا ] (حامص مرکب) طلب انتقام از جهت ریخته شدن خون کسی. (از ناظم الاطباء). طلب خون کسی کردن. طلب ثار. (یادداشت مؤلف): هر که زین شغل یافت آگاهی کآمد آن شیر دل بخونخواهی.نظامی. مختاربن ابی عبیده ثقفی بخونخواهی حسین بن علی علیهماالسلام برخاست. (روضةالصفا). درد این می کشدم گر چه چنین بی دردم زنده بگذاشته و دعوی خونخواهی نیست. واله هروی (از آنندراج). به محشر دامنش از بهر خونخواهی نمیگیرم هوس دارم که ننمایم بمردم قاتل خود را. اسماعیل منصف تهرانی.
کلمات همقافیه با «خونخواهی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «هی» برای سرودن شعر