معنی خوشبوی کردن
5 بازدید
[ خوَشْ / خُشْ کَ دَ ] (مص مرکب) تعطیر. (دهار). تطبیب. (تاج المصادر بیهقی). تعریف. (ترجمان القرآن). معطر کردن. خوشبوی ساختن. خوشبوی گردانیدن. (یادداشت مؤلف): صبحی که مشام جان مشتاق خوشبوی کند اذا تنفس.سعدی.
کلمات همقافیه با «خوشبوی کردن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر