معنی خوسه
15 بازدید
[ سَ / سِ ] (اِ) صورت که در پالیزها برپای کنند گریختن سباع و وحش را. (یادداشت مؤلف). علامت و صورتی که در فالیزها و کشت زارها نصب کنند تا جانوران از دیدن وی گریزند. (ناظم الاطباء). مترس. لعین. ضَبَغْطَری ََ، کخ. مترسک. || لاس مست. فحل آمده. (یادداشت مؤلف). - خوسه شدن ماده سگ؛ به فحل آمدن ماده سگ. صُروف. (یادداشت مؤلف).
کلمات همقافیه با «خوسه»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «سه» برای سرودن شعر