معنی خوسیدن
6 بازدید
[ دَ ] (مص) خشکیدن. || درهم کشیدن. || پرچین کرده شدن. || تر کرده شدن. || جاری شدن از چشم. || جمع کردن. گرد کردن. فراهم آوردن. (ناظم الاطباء).[ خوَ / خُ دَ ] (مص) خوابیدن. (لغت محلی شوشتر، نسخهٔ خطی).
کلمات همقافیه با «خوسیدن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر