معنی واژه خورد رفتن
3 بازدید
[ خوَرْدْ / خُرْدْ رَ تَ ] (مص مرکب) از میان رفتن سرکج و زیادتی یک سوی جامه کم کم با دوختن تا مساوی طرف کم عرض تر گردد. (یادداشت مؤلف). || از منفذ جسمی مایعی عبور کردن چنانکه روغن بر اثر مالیدن بر تن کسی. || آب یا شیرهٔ برآمده و تنیده از مرغی یا گوشت بهنگام پخت بار دیگر در جسم مرغ یا... درآمدن. (یادداشت مؤلف).