معنی خورد دادن
6 بازدید
[ خوَرْدْ / خُرْدْ دَ ] (مص مرکب) در اصطلاح خیاطی، سرکج و زیادتی یک سوی جامه را کم کم با دوختن مساوی با طرف کم عرض تر کردن. کم کم و رفته رفته از میان بردن فزونی را در دوختن. طوری دوختن که زاید از میان برود. (یادداشت بخط مؤلف). || خورانیدن. مایعی را از منافذ جسمی عبور دادن چنانکه روغن را در پوست.
کلمات همقافیه با «خورد دادن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر