معنی واژه خورد کردن
2 بازدید
[ خوَرْدْ / خُرْدْ کَ دَ ] (مص مرکب) ریزه ریزه کردن. (ناظم الاطباء). خرد کردن. - خورد کردن خرمن؛ در هم کوفتن ساقه و سنبله و جدا کردن کاه از دانه. این عمل آن است که دانه ها را بواسطهٔ جنجل از سنبل اخراج نموده کاه را بطرفی و گندم را بطرفی جمع کنند اما خرمنگاه که محل کوبیدن خرمن باشد در جای بلندی ترتیب داده میشد که هوایش نیک باشد. (از قاموس کتاب مقدس). || له کردن. (یادداشت بخط مؤلف).