معنی خوردنیپز
6 بازدید
[ خوَرْ / خُرْ دَ پَ ] (نف مرکب) خوراک پز. طباخ. آشپز. که غذا پزد: بهر شهر که درآمدی برستهٔ طباخان و خوردنی پزان طواف کرد. (سندبادنامه ص ۲۰۶).
کلمات همقافیه با «خوردنیپز»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «پز» برای سرودن شعر