معنی واژه خورانیدن
2 بازدید
[ خوَ / خُ دَ ] (مص) خوراندن. دادن که بخورد. به خوردن واداشتن. اطعام. (یادداشت بخط مؤلف): بهل این خواب و خور که عار این است مخور و میخوران که کار اینست.اوحدی. - درخورانیدن؛ نزدیک کردن. محبوب کردن. مورد توجه قرار دادن : شیخ گفت خویشتن در ایشان درخورانید و خود را بدوستی ایشان دربندید. (اسرار التوحید). || چرانیدن، چون: خورانیدن مرغزاری ستور را. || پیمودن. تشریب. به آشامیدن واداشتن. به آشامیدن فرمودن. (یادداشت مؤلف).