معنی خورانیده
6 بازدید
[ خوَ / خُ دَ / دِ ] (ن مف) به خوردن واداشته شده. آنکه او را وادار به خوردن چیزی کرده اند. || متمتع. بهره یاب. مطعم. منتفع.
کلمات همقافیه با «خورانیده»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ده» برای سرودن شعر