معنی خورانی
6 بازدید
[ خوَ / خُ ] (حامص) عمل خوران. عمل خوردن غذا. اکل. مقابل ناخورانی که امساک و خودداری از خوردن است: یکی گفت مرا وصیتی کن گفت رستگاری تو در چهار چیز است: ناخورانی و بیخوابی و تنهایی و خاموشی. (تذکرةالاولیاء عطار).
کلمات همقافیه با «خورانی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «نی» برای سرودن شعر