معنی خودافکن
6 بازدید
[ خوَدْ / خُدْ اَ کَ ] (نف مرکب) آنکه خودی بیفکند. آنکه منیت خود را بزیر پای خود افکند: زن افکندن نباشد مردرایی خودافکن باش اگر مردی نمایی.نظامی. کسی کافکند خود را بر سر آمد خودافکن با همه عالم برآمد.نظامی. || یکه تاز. (غیاث اللغات).
کلمات همقافیه با «خودافکن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «کن» برای سرودن شعر