معنی خوبکرداری
5 بازدید
[ کِ ] (حامص مرکب) خوش کرداری. نیکورفتاری. نکوکاری : خوب کرداری زبهر زنده نامی کرده اند زنده نامی بهتر است از زندگی لحم و عظام. سوزنی. خدای یوسف صدّیق را عزیز نکرد بخوبرویی لیکن بخوب کرداری.سعدی. گرت باری گذر باشد نظر بر جانب ما کن نپندارم که بد باشد جزای خوب کرداری. سعدی.
کلمات همقافیه با «خوبکرداری»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ری» برای سرودن شعر