معنی خوبکردار
7 بازدید
[ کِ ] (ص مرکب) نیکوکردار. خوش کردار. نیکوکار: وگر بخواست وی آید همی گناه از ما نه ایم عاصی بل نیک و خوب کرداریم. ناصرخسرو. نیست مثل تو در جهان امروز خوب قولی و خوب کرداری.سوزنی. سخنگوی و دلیر و خوب کردار امین و راست عهد و راست کردار.نظامی. یکی خوب کردار و خوشخوی بود که بدسیرتان را نکوگوی بود.سعدی.
کلمات همقافیه با «خوبکردار»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ار» برای سرودن شعر