معنی خندستانی
7 بازدید
[ خَ دِ ] (حامص مرکب) خندستان. (برهان قاطع). تمسخر. مسخره: الاستهزاء؛ خندستانی. (مجمل اللغة). الهزء؛ افسوس داشتن؛ یعنی مسخره کردن و... افسوس دادن و خندستانی کردن یعنی مسخرگی کردن. (مجمل اللغة). || (اِ مرکب) کنایه از لب و دهان معشوق. (ناظم الاطباء). رجوع به خندستان شود.
کلمات همقافیه با «خندستانی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «نی» برای سرودن شعر