معنی خندستان
5 بازدید
[ خَ دِ ] (اِ مرکب) جای تمسخر. جای هزل. مجلس سخره. مجلس لاغ. (از آنندراج). مجلس و معرکهٔ مسخرگی. (برهان قاطع) (ناظم الاطباء). || مسخره. لاغ. (از ناظم الاطباء): تهکم؛ خندستان کردن. (زوزنی). || کنایه از لب و دهان معشوق. (از آنندراج). و آن را خندستانی هم گفته اند. (برهان قاطع).
کلمات همقافیه با «خندستان»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «تان» برای سرودن شعر