معنی خم گرفتن
5 بازدید
[ خَ گِ رِ تَ ] (مص مرکب) خمیدن. دوتا شدن. منحنی شدن. کج شدن. دولا شدن. (یادداشت بخط مؤلف): نتوانم این دلیری منحنی کردن زیرا که خم بگیرد بالایم.ابوالعباس. بدانگه که خم گیردت یال و پشت بجز باد چیزی نداری به مشت.فردوسی. کمان گوشهٔ ابرویش خم گرفت ز تندیش گوینده را دم گرفت.نظامی. اول و آخر هر ماه از آن گیرد خم.نظامی. - خم گرفتن پشت؛ دوتا شدن. دولا شدن پشت. کنایه از پیری.
کلمات همقافیه با «خم گرفتن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «تن» برای سرودن شعر