معنی خم گردیدن
5 بازدید
[ خَ گَ دی دَ ] (مص مرکب) خم شدن. دولا شدن. دوتا شدن : سم یکران سلطان را درین میدان کسی بیند که پیشانی کند چون میخ و همچون نعل خم گردد. سعدی.
کلمات همقافیه با «خم گردیدن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر