معنی خموش گشتن
5 بازدید
[ خَ گَ تَ ] (مص مرکب) ساکت شدن. سکوت کردن. (یادداشت بخط مؤلف): چون سلطان خموش گشت گفت سلطان بفرماید شنیدن. (نوروزنامهٔ خیام).
کلمات همقافیه با «خموش گشتن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «تن» برای سرودن شعر