معنی خموشان
7 بازدید
[ خَ ] (اِ) خاموشها. ساکتها. (یادداشت بخط مؤلف). کنایه از مردگان : رو به گورستان دمی خامش نشین آن خموشان سخنگو را ببین.مولوی.[ خَ ] (اِخ) لقب درویش عبدالمجید خطاط معروف فارسی است. رجوع به نمونهٔ خطوط خوش کتابخانهٔ شاهنشاهی ایران شود.
کلمات همقافیه با «خموشان»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ان» برای سرودن شعر