معنی خموش کردن
6 بازدید
[ خَ کَ دَ ] (مص مرکب) خاموش کردن. ساکت کردن. اسکات. (یادداشت بخط مؤلف). || خموش شدن. (یادداشت بخط مؤلف): بدرد عشق بساز و خموش کن حافظ رموز عشق مکن فاش پیش اهل عقول. حافظ.
کلمات همقافیه با «خموش کردن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر