معنی خلوتگه
7 بازدید
[ خَ لْ وَ گَ هْ ] (اِ مرکب) محل خلوت. محل انزوا برای عبادت و ریاضت و تقرب به معبود. خلوتگاه : چو دانست کو هست خلوتگرای پیاده به خلوتگهش کرد رای.نظامی. کجا زاهدی خلوتی یافتی به خلوتگهش زود بشتافتی.نظامی. زهد من با تو چه سنجد که به یغمای دلم مست و آشفته به خلوتگه راز آمده ای. حافظ. درودی چو نور دل پارسایان بدان شمع خلوتگه پارسایی.حافظ. || محل آسایش. (ناظم الاطباء): چو لختی سخن گفت از آن در که بود به خلوتگه خویش رغبت نمود.نظامی. چو خلوتگهش آنچنان ساختند از او زحمت خویش پرداختند.نظامی. به خلوتگه خسروش تاختند ز نظارگان پرده پرداختند.نظامی. || جای تنهایی. جایی که غیر را در آن راه نیست. (یادداشت بخط مؤلف). - خلوتگه خورشید؛ آسمان چهارم. فلک چهارم. بدانجهت که گویند عیسی را بچرخ چهارم بردند. - || کنایه از عالیترین مقام تقرب : کمتر از ذره نه ای پست مشو مهر بورز تا بخلوتگه خورشید رسی چرخ زنان. حافظ. - خلوتگه عرش؛ کنایه از پیشگاه احدیت است : پرواز پری گرفت پایت خلوتگه عرش گشت جایت.نظامی.
کلمات همقافیه با «خلوتگه»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «گه» برای سرودن شعر