معنی خلوت

معنی واژه خلوت

11 بازدید
[ خَ لْ وَ ] (ع اِ) انزوا. عزلت. (یادداشت بخط مؤلف): هزار زاره کنم نشنوند زارهٔ من به خلوت اندر نزدیک خویش زاره کنم. دقیقی. خلوتی کز فقر سازی خیمهٔ مهدی شناس زحمتی کز خلق بینی موکب دجال دان. خاقانی. این یکشبه خلوت که به هر هفته مرا هست حقا که به شش روز مسلم نفروشم.خاقانی. خلوت خود ساز عدم خانه را بازگذار این ده ویرانه را.نظامی. و به عزلت و خلوت اشارت نمودی. (گلستان). چندانکه مرا شیخ... ابوالفرج بن جوزی ترک سماع فرمودی و به خلوت و عزلت اشارت کردی. (گلستان). || نهانخانه. کَنَف. خلاجای. مستراح. (یادداشت بخط مؤلف). || تنها با معشوق و خالی از اغیار. اکثر به تنهایی با خدا اطلاق میشود که معشوق ازلی است : آنشب که سوی کعبهٔ خلوت نهاد روی. خاقانی. از آن خیال من امروز خلوتی جستم وزآن فروغ من اکنون فراغتی دارم.خاقانی. پردهٔ خلوت چو برانداختند جلوت اول بسخن ساختند.نظامی. نصیحت های هاتف چون شنیدم چو هاتف روی در خلوت کشیدم.نظامی. در آن خلوت که دل دریاست آنجا همه سرچشمه ها آنجاست آنجا.نظامی. با دوست به گرمابه درم خلوت بود وآن روی چو گل با گل حمام بیندود. سعدی. خلوت بی مدعی سفرهٔ بی انتظار.سعدی. - امثال: خلوت از اغیار باشد نی ز یار. (نقل از مجموعهٔ مختصر امثال طبع هند). || جای خالی از اغیار. جایی که در آن جز نزدیکان و محرمان کسی دیگر حق حضور ندارد: واعظان کین جلوه در محراب و منبر می کنند چون بخلوت میروند آن کار دیگر می کنند. حافظ. || مجلس خالی از بیگانه برای مشورت در امری : گفتیم اگر چاره نیست از زدن خلوتی باید تا نیکو دو فصل سخن گویم و توقفی در زخم ایشان. (تاریخ بیهقی). خلوتهای امیر مسعود با وی بود و عبدوس. (تاریخ بیهقی). چون معمای مسعدی پرسید دیگر روز با من خالی داشت و این خلوت دیری بکشید. (تاریخ بیهقی). و این خلوت روز پنجشنبه بود و ملطفه بخط سلطان بقاید رسیده بود و بادی عظیم در سر کرده. (تاریخ بیهقی). دمنه بفرصت خلوتی طلبید. (کلیله و دمنه). خاقانی را دمی بخلوت بنشان و بدو شراب درده.خاقانی. - خلوت کردن؛ گرد آمدن با کسی در جای خالی. خالی کردن با: امیرمسعود با خواجه احمد حسن وزیر خلوت کرد. (تاریخ بیهقی). با خود گفتمی این چه هوس است که هر روز خلوتی کند. (تاریخ بیهقی). مردی معتمد را از بطانهٔ خویش نامزد کرد تا با معتمد مأمون شد و هر دو بمدینه رفتند و خلوتی کردند با رضا (ع). (تاریخ بیهقی). شتربه با مقدمان لشکر خلوتها کرده است. (کلیله و دمنه). - || مجامعت کردن : فرعون بر تخت و در خواب بود هر دو خلوت کردند زن باردار گردید. (قصص الانبیاء ص ۹۰). || وحشت. (یادداشت بخط مؤلف). || شبستان. خوابگاه. || اطاق مخصوص. || جایی که شخص در آنجا به تنها نشیند. (از ناظم الاطباء). || جایی که جز محارم شخص دیگری در آنجا نباشد. (ناظم الاطباء). جایی که جز خویشان و نزدیکان که نامحرم دیگرانند کس دیگر بدانجا نیست. (یادداشت بخط مؤلف): - خلوتگه؛ مجلسی که نامحرمان را بدان راهی نیست : عزم بخلوتگه سلطان کند.عطار. - عملهٔ خلوت. غلامان و خواجگان که خدمت محارم شخص کنند. || مقابل جلوت. مقابل حضرت. (یادداشت بخط مؤلف). || نزد پاره ای از صوفیان عزلت و گوشه نشینی است و نزد پاره ای دیگر از آن طایفه غیر عزلت است پس خلوت از اغیار و گوشه گیری از نفس و آنچه بسوی خود می طلبد و آدمی را بغیر خدا مشغول می دارد باشد، لذا خلوت کثیرالوجود عزلت قلیل الوجود است. بنابر این عزلت مقامش بالاتر از خلوت است. دیگری گفته عزلت از اغیار باشد بنابراین خلوت بالاتر از عزلت است چنانکه مجمع السلوک گفته: در خلاصةالسلوک آمده خلوت ترک آمیزش با مردم است هرچند هم بین ایشان واقع شده باشد. حکیمی گفته: که خلوت انس به ذکر و اشتغال به فکر است. دانایی گفته: خلوت تنهایی از جمیع اذکار است جز از حق تعالی شانه. (کشاف اصطلاحات الفنون). محادثة السرمع الحق حیث لاملک و لا احد سواه. (تعریفات جرجانی): حافظ ار آب حیات ازلی می طلبی منبعش خاک در خلوت درویشانست. حافظ. بی چراغ جام در خلوت نمی یارم نشست زآنکه کنج اهل دل باید که نورانی بود. حافظ.
[ خَ لْ وَ ] (اِخ) دهی از دهستان آجرلو بخش مرکزی شهرستان مراغه. دارای ۲۲۴ تن سکنه. آب آن از رودخانهٔ آجرلو و محصول آن غلات و چغندر و بادام و حبوبات و بزرک و شغل اهالی زراعت و از صنایع دستی جاجیم بافی و راه مالرو است. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۵).
راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید