معنی خلاص شدن
6 بازدید
[ خِ / خَ شُ دَ ] (مص مرکب) رهایی پیدا کردن. رستگاری پیدا کردن. نجات یافتن. رهایی یافتن. رستن. رهیدن. جستن از. (یادداشت بخط مؤلف): سعدی درین کمند بدیوانگی فتاد گر دیگرش خلاص شود زیرکی شود. سعدی.
کلمات همقافیه با «خلاص شدن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر