معنی خلاص کردن
7 بازدید
[ خِ / خَ کَ دَ ] (مص مرکب) رهانیدن. رهاندن. (یادداشت بخط مؤلف): از بند گرانم خلاص کردند و ملک موروثم خاص. (گلستان سعدی). تا بیگناه را خلاص کند. (نصیحة الملوک). استطاعت در طریق عشق بازی آفت است کی کند پروانه را از شعله بال و پر خلاص در قیامت کن خداوندا سلیم خسته را ز آتش دوزخ به آب روی پیغمبر خلاص. سلیم (از آنندراج).
کلمات همقافیه با «خلاص کردن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر