معنی خلاص دادن
7 بازدید
[ خِ / خَ دَ ] (مص مرکب) رهایی دادن. خلاصی بخشیدن. (یادداشت بخط مؤلف): تریاک فاروق از گزیدن افعی و گزیدن همه انواع ماران و سگ دیوانه خلاص دهد و مضرت همه زهرهای دیگر که کشنده است بازدارد. (ذخیره خوارزمشاهی). ارجو که بسعی و اهتمام تو زین غم بدهد خلاص دادارم. مسعودسعدسلمان. داند که نکرده ام گناهی آن کس که خلاص خواهدم داد. مسعودسعدسلمان. بخت ار بتو راه دادنم نتواند آخر ز خودم خلاص دادن داند.خاقانی. بده دینار از قیدم خلاص داد. (گلستان سعدی).
کلمات همقافیه با «خلاص دادن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر