معنی خلاصی دادن
7 بازدید
[ خِ / خَ دَ ] (مص مرکب) رهانیدن. (یادداشت بخط مؤلف): بیا ز محنت جان کندنم خلاصی ده که دم زدن ز فراق تو مردنی است مرا. نظیری (از آنندراج).
کلمات همقافیه با «خلاصی دادن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر