معنی خلاصی یافتن
7 بازدید
[ خِ / خَ تَ ] (مص مرکب) نجات یافتن. رستن. رهایی یافتن. (یادداشت بخط مؤلف). اِنفِلات. تخلص : گفت... بخشیدیم... همگان خلاصی یافتند. (تاریخ بیهقی). بونصر... خواجه را خدمتها کرده بود... و چون خلاصی یافت با وی... (تاریخ بیهقی). بشکر بوده بسی سال تا خلاصی یافت به امر خالق بیچون و واحد اکبر. ناصرخسرو. او چون دانست که خلاصی نخواهد یافت، جوابهای سخت داد. (ترجمهٔ تاریخ یمینی). بمشقت بسیار از آن جایگاه خلاصی یافت. (گلستان سعدی). مجموع از آن بیماریها خلاصی یافتندی. (مجالس سعدی).
کلمات همقافیه با «خلاصی یافتن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «تن» برای سرودن شعر