معنی خضرخو
6 بازدید
[ خِ ] (ص مرکب) آنکه خوی خضر دارد و غرض غلو در وصف کسی است که حیات آدمی بدست اوست : آب حیوان مجوی خاقانی که منوچهر خضرخو مرده ست.خاقانی.
کلمات همقافیه با «خضرخو»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «خو» برای سرودن شعر