معنی خضرخان
6 بازدید
[ خِ ] (اِخ) نام یکی از امرای هند است که شاه تیمور آنرا نائب خود کرد و متوجه سمرقند شد و بعد از چند سال خضرخان بر تخت دهلی نشست. (آنندراج). خضرخان نخستین سلطان از سلاطین سادات هند است که از سال ۸۱۷ هـ . ق. تا ۸۲۴ هـ . ق. بر هند حکمرانی کرد. (یادداشت بخط مؤلف). و رجوع به ص ۴۱۴ تاریخ ادبیات ادوارد برون ج ۳ شود.[ خِ ] (اِخ) ابن طفغاج. رجوع به خضربن ابراهیم در این لغت نامه شود: عالمان چون خضر پوشیده برهنه پا و سر نعل پی شان هم سر تاج خضرخان آمده. خاقانی. خضر است و جان و خانه بعزلت کند بدل هم خضرخان و مشغلهٔ اوزگند او.خاقانی. عنان جیحون در دست طبع خاقانی است از آن جهت بسمرقند خضرخان ماند. خاقانی.[ خِ ] (اِخ) ابن عمربن احمد. هفتمین امیر از امرای ایلک خانیهٔ ترکستان غربی است که وفات او در ۴۹۵ هـ . ق. اتفاق افتاد. (یادداشت بخط مؤلف).
کلمات همقافیه با «خضرخان»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ان» برای سرودن شعر