معنی خشنسار
6 بازدید
[ خَ شَ ] (اِ) نوعی مرغابی بزرگ تیره رنگ میان سر سفید باشد و ترکان قشقلدان می گویند. (از ناظم الاطباء) (آنندراج). مرغابی کوچکتر از کودزه. (از صحاح الفرس). در حاشیهٔ برهان قاطع دکتر معین آمده. از خشن (هـ .م) مخفف خشین (هـ .م) +سار (MMM سر) لغةً بمعنی «دارندهٔ سر آبی سیاه»: از آن کردار کو مردم رباید عقاب تیز برباید خشنسار.دقیقی. پیاده همی شد ز بهر شکار خشنسار دید اندرآن رودبار.فردوسی. برگهای رز چون پای خشنسار زرگون ایدون چون دو رخ بیماران. منوچهری. لب چشمه ها پر خشن سار و ماغ زده صف شقایق همه دشت و راغ.اسدی. ز مرجان هر تذروی قیمتی پیرایه ای دارد ز دیبا هر خشنساری گران سرمایه ای دارد. لامعی.[ خُ شَ ] (اِ) خَشَنسار. (برهان قاطع). رجوع به خَشَنسار شود.
کلمات همقافیه با «خشنسار»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «سار» برای سرودن شعر