معنی خشنشار
6 بازدید
[ خَ شَ ] (اِ) خشنسار. (از برهان قاطع) (از ناظم الاطباء): و ان شئنا حثثنا الطیرمن حافاتها زمراً خشنشاراً و تجاما تری بوجوهها غرراً. ابونواس (دیوان ص ۲۰۵). کانها مطعمة فاتها بین السباقین خشنشار. ابونواس (دیوان ص ۱۹۵).
کلمات همقافیه با «خشنشار»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ار» برای سرودن شعر