معنی واژه خریداری کردن
4 بازدید
[ خَ کَ دَ ] (مص مرکب) خریدن. ابتیاع کردن : و هرهفته به یکبار ایشان را بنزدیک خویش خواندی و خریداری کردی چون نفروختندی باز بزندان فرستادی. (تاریخ بخارا نرشخی). || پذیرفتن. قبول کردن. (یادداشت بخط مؤلف): بدخو نشدستی تو گر زانکه نکردیمان با خوی بد از اول چندانت خریداری. منوچهری. و حیلتها ساختند تا رأی نیکوی او را در باب ما گردانیدند و وی نیز آن را که ساختند خریداری کرد. (تاریخ بیهقی).