معنی خرگو
7 بازدید
[ خَ ] (اِخ) دهی از دهستان بیرم بخش گاوبندی لار واقع در ۵۹هزارگزی شمال خاوری گاوبندی. جلگه، گرمسیر. آب از چاه و باران و محصول آن غلات و لبنیات و خرما. شغل اهالی زراعت و گله داری و راه فرعی است. (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج ۷).
کلمات همقافیه با «خرگو»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «گو» برای سرودن شعر