معنی خرقه‌بازی

معنی واژه خرقه‌بازی

1 بازدید
[ خِ قَ / قِ ] (حامص مرکب) عمل خرقه باز. با خرقه دست افشانی و پایکوبی کردن در حال وجد و حال. (از آنندراج): مغنی ز اشعار من این غزل به آهنگ چنگ اندرآور عمل که تا وجد را کارسازی کنم برقص آیم و خرقه بازی کنم. حافظ (از آنندراج). گهی می کرد مه را خرقه سازی گهی می کرد با مه خرقه بازی.نظامی. مکن تا در غمت ناید درازی چو زاهد ممسکی در خرقه بازی.نظامی. چو گرگ افزون بود در چاره سازی شبان را کرد باید خرقه بازی.نظامی. بیا مطرب ای مایهٔ دل خوشی که صوفی کند زآن ملامت کشی بگو تا دمی خرقه بازی کنم همی دلق خود را نمازی کنم. امیرخسرو. فلک هم خرقه بازیها کند بر دور میخانه چو از رندان دردی کش سراید های وهو اینجا. غزالی مشهدی.
راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید