معنی خرشین
6 بازدید
[ خَ ] (اِ) خرامش. (ناظم الاطباء). خرامیدن (آنندراج): بمیدان چو آغاز خرشین نهاد در فتنه بر روی اعدا گشاد. حکیم علی فرقدی (از آنندراج). || نوسان. لرزش. جنبش. (ناظم الاطباء).[ خَ ] (اِخ) نام طایفه ای است از افغان که دعوی سیادت می کنند. (آنندراج).
کلمات همقافیه با «خرشین»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ین» برای سرودن شعر