معنی خرانبار
5 بازدید
[ خَ اَمْ ] (اِ مرکب) جمعیت و هجوم عوام الناس باشد بجهت کاری. (برهان قاطع) (از ناظم الاطباء) (انجمن آرای ناصری) (از آنندراج): بمدح او و قصد دشمنانش همی سازند انس و جان خرانبار. شمس فخری (انجمن آرای ناصری). || جماع کردن چند شخص با یکنفر. (برهان قاطع) (انجمن آرای ناصری) (آنندراج) (ناظم الاطباء): یکی مواجر بی شرم ناخوشی که ترا هزار بار خرانبار بیش کرده عسس.لبیبی. || خر جسته. || شلتاق. || فتنه و آشوب. (ناظم الاطباء) (انجمن آرای ناصری از فرهنگ جهانگیری) (آنندراج از فرهنگ جهانگیری): ابلق چرخ سزد مرکب تو همچو مسیح خرخری لایق تو نیست خرانبار و مخر. ابن یمین (از آنندراج). || جماع. وقاع. (یادداشت بخط مؤلف): آنکه ز حمدان خوشگوار لطیفش کنده و شلف آرزو برند خرانبار.سوزنی.
کلمات همقافیه با «خرانبار»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «بار» برای سرودن شعر