معنی خران

معنی خران

4 بازدید
[ خَ ] (اِ) جِ خر. (از ناظم الاطباء): بیچاره نبات را نبینی همواره خران ازین دو گوهر.ناصرخسرو. خود هیچ نیاساید و نجنبد جنبنده همه زیر او خران است.ناصرخسرو. - خران گور؛ گورخران. (ناظم الاطباء).
[ خِ ] (ص) مطیع. رام. فرمانبردار. (از ناظم الاطباء) (برهان قاطع) (آنندراج) (انجمن آرای ناصری).
[ خِ ر ر ] (ص) مطیع. رام. فرمانبردار. (ناظم الاطباء) (برهان قاطع) (از آنندراج) (انجمن آرای ناصری) (فرهنگ جهانگیری): تند و تیزی آغازی و خران نشوی تند و توسن ببرند آخور و خران آرند. سوزنی سمرقندی (از آنندراج).
[ خُ ] (مزید مؤخر امکنه) ماخُران. تَرخُران. (یادداشت بخط مؤلف).
(اِخ) دهی است از دهستان بیلوار بخش مرکزی شهرستان کرمانشاه. واقع در دوهزارگزی جنوب باختر دیزگران کنار رودخانه. این ناحیه کوهستانی و سردسیر و دارای ۶۱۰ تن سکنهٔ کردی زبانست. آب آن از چشمه و قنات و محصولات آن: غلات، حبوبات، توتون، پنبه، انواع میوجات و قلمستان است. اهالی بکشاورزی گذران می کنند. از صنایع دستی قالیچه و گلیم می بافند. قلعهٔ خرابه ای بالای آبادی روی تپه دیده میشود. راه در تابستان از طریق شراونه و مرزبانی اتومبیل رو است. مزرعه مرادآباد که سابقاً آبادی بوده جزء این قریه است. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۵).
[ خُ ] (اِخ) دهی است از دهستان ایوان بخش گیلان شهرستان شاه آباد. واقع در شش هزارگزی باختر جوی زر و سه هزارگزی جنوب شوسهٔ شاه آباد به ایلام. این ناحیه در دشت واقع و سردسیر و دارای ۵۰۰ تن سکنهٔ کردی و فارسی زبانست. آب آن از چشمه و محصولاتش: غلات، حبوبات، برنج، لبنیات و توتون است. اهالی بکشاورزی و گله داری گذران میکنند و در چادر می نشینند و زمستانها به گرمسیر غربی ایوان و حدود سومار میروند. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۵).
[ خَ ] (اِخ) نام یکی از دهستانهای بخش مرکزی شهرستان شوشتر است. این دهستان در جنوب خاوری شوشتر و جنوب دهستان گندزلو و باختر دهستان ایتوند واقع شده و هوای آن گرم و مالاریایی است. آب آن از رودخانهٔ کارون و لولهٔ شرکت نفت و چاه تأمین می گردد. محصولاتش: غلات و اهالی بکشاورزی و کارگری در شرکت نفت گذران می کنند. این دهستان از هفت قریهٔ بزرگ و کوچک تشکیل شده و دارای ۲۰۰۰ تن سکنه می باشد. قراء مهم دهستان عبارتند از: مجامید و سلامات پایین که هر کدام در حدود ۴۰۰ تن سکنه دارند و ساکنین آنها از طایفهٔ عرب بادی هستند. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۶).

کلمات هم‌قافیه با «خران»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «ان» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید