معنی خداونده
6 بازدید
[ خُ وَ دَ / دِ ] (اِ مرکب) صاحب. خداوند. مالک : گروهی خداوندهٔ چارپای گروهی خداوند کشت و سرای.فردوسی. چنان باشد که در زمین مردمان و بر چه ویران بنا می افکنی. باری بنا چنان افکن که اگر خداونده بیاید و آنرا ویران کند، چوبی بماند که با خود ببری. (کتاب المعارف). آن خرک را اگر جامه و یا بارش فروگیرند جفته درانداختن گیرد، اما از خداونده نجهد. (کتاب المعارف). || آقا. مولی. بزرگ : جاه و مال می طلبی اگر از بهر آن می طلبی تا خداونده باشی، محال می طلبی زیرا که چندین هزار آدمی خداونده نشدند تو نیز هم نشوی. (کتاب المعارف).
کلمات همقافیه با «خداونده»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ده» برای سرودن شعر