معنی خجل کردن
5 بازدید
[ خَ جِ کَ دَ ] (مص مرکب) شرمسار کردن. سرافکنده کردن. شرمگین کردن. شرم زده کردن. خجلت زده کردن : پیش یکی از مشایخ گله کردم که فلان در حق من بفساد گواهی داد گفت بصلاحش خجل کند. (گلستان سعدی).
کلمات همقافیه با «خجل کردن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر