معنی خثعمه
5 بازدید
[ خَ عَ مَ ] (ع اِ) چون دو کس بجهت هم پیمانی در یاری کردن بیکدیگر یکی از انگشتهای خود را در منخر جزور ذبح شده کنند این عمل آنها را خثعمه گویند. (از متن اللغة). || ماده بز سرخ. (از ناظم الاطباء) (از متن اللغة). العنزة الحمراء، لایقال لنعجه.
کلمات همقافیه با «خثعمه»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «مه» برای سرودن شعر