معنی خثعمة
5 بازدید
[ خَ عَ مَ ] (ع مص) آلوده کردن کسی را بخون خودش. (از متن اللغة). || جمع شدن قوم و ذبح کردن جزور و خوردن آن و سپس آمیختن خون مذبوح را بعطریات و دست بردن در آن خون و عهد کردن بر این که در یاری یکدیگر کوتاهی ننمایند. (از منتهی الارب) (از متن اللغة) (از اقرب الموارد) (ناظم الاطباء).[ خَ عَ مَ ] (اِخ) ابن یشکربن مبشربن صعب از اجداد جاهلی است و فرزندانش بطنی از «ازدشنوءة» از قحطانیان میباشند. از «اعلام زرکلی» چ ۲ جزء۲ ص ۳۴۵ و رجوع به «نهایه الارب» ص ۲۰۴ شود.
کلمات همقافیه با «خثعمة»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «مة» برای سرودن شعر