معنی خثعمی
5 بازدید
[ خَ عَ ] (ص نسبی) منسوب به خثعم که نام کوهی است. (از منتهی الارب).[ خَ عَ ] (اِخ) ابوجعفر محمدبن حسین بن حفص بن عمر خثعمی کوفی معروف به اشانی. (از انساب سمعانی). رجوع به «اشانی» شود.[ خَ عَ ] (اِخ) ابوجعفر محمدبن علی بن حسن طحان انباری از انبار بود. او از ابراهیم بن دنوفا و ابی الاحوص قاضی حدیث شنید و از او ابوبکر محمدبن ابراهیم بن مقری حدیث کرد. (از انساب سمعانی).[ خَ عَ ] (اِخ) ابوعبدالله مصعب بن مقدام خثعمی کوفی از اهل کوفه بود و از مسعر و سفیان ثوری و حسن بن صالح و اسرائیل بن یونس و داود طائی حدیث شنید و از او محمدبن عبداللََّه بن نمیر و ابوبکربن ابی شبیه و ابوبکربن محمدبن العلاء و اسحاق بن راهویه حدیث کردند یحیی بن معین بر اوثنا کرد و او را بثقه بودن بستود. مرگش در سال ۲۰۳ هـ . ق. اتفاق افتاد. (از انساب سمعانی).[ خَ عَ ] (اِخ) عباس بن سفیان الخثعمی. وی از دریاسالاران دورهٔ عباسی است و بزمان خلافت منصور عباسی فرماندهی نیروی دریایی عرب را بعهده داشت. بسال ۱۴۶ هـ . ق. با قبرسیان جنگید و اولین کسی بود که در عهد بنی عباس بجنگ با قبرس دست زد. وفاتش محتملاً در ۱۵۰ هـ . ق. اتفاق افتاد. (از اعلام زرکلی چ ۲ ج ۴ ص ۳۳) و رجوع به تهذیب ابن عساکر ج ۷ ص ۲۲۲ شود.[ خَ عَ ] (اِخ) محمدبن عبداللََّه . وی از شاعران عرب بود و او راست: کتاب الشعر و الشعراء. رجوع به الفهرست ابن الندیم و عیون الاخبار ج ۳ ص ۱۶۸ و ج ۲ ص ۱۹۲ شود: صلصل خواند همی شعر لبید و زهیر نارو راند همی مدح جریر و خثم . منوچهری.
کلمات همقافیه با «خثعمی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «می» برای سرودن شعر