معنی خثعم
4 بازدید
[ خَ عَ ] (ع اِ) شیر بیشه. (از منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (اقرب الموارد) (متن اللغة) (تاج العروس). || نام شتر نری بوده که او را کشته اند. (از منتهی الارب) (ناظم الاطباء). || مردی که گوشت صورت وی بهم آمده نه از جهت ترشرویی . || از نامهای عربان. (از متن اللغة).[ خَ عَ ] (اِخ) پدر قبیله ای از معد است. (از متن اللغة).[ خُ عَ ] (اِخ) نام کوهی است. و اهل آنرا خَثعَمیّون می گویند.[ خَ عَ ] (اِخ) ابن انمار اراش. وی از قبیله کهلان، از قوم قحطان و از جدهای جاهلی بوده و فرزندانش در سروات یمن و حجاز منزل داشته و بت ایشان نیز بروزگار جاهلی «ذوالخلصه» نام داشت و آنان جای او را کعبه یمانیه می نامیدند. در پرستش این بت بنوبجیله نیز شرکت داشتند. بروزگار «فتح» فرزندان خثعم در عالم پراکنده شدند و جز قلیلی از ایشان کس دیگر در زادگاه خود باقی نماند. ابن حزم «عثمان بن ابی نسعه» را از قوم خثعم می آورد که ولایت اندلس کرد و فرزندش در شدونه که بنام «دارخثعم» معروف است نیز ولایت نمود. عرام میگوید: جبال سرات از منزل های خثعم میباشد و نیز قریهٔ «راسب» که بین مکه و طائف قرار دارد. اشرف رسولی چهار قبیله برای خثعم نام میبرد بدین قرار: شهران، ناهس، کود، اکلب. محمدبن سلمه یشکری کتاب «اخبار خثعم و انساب و اشعار آنان» را نگاشته است. (از اعلام زرکلی چ ۲ جز۲ ص ۳۴۴). و رجوع به «سبائک الذهب» ص ۷۸ و «نهایة الارب» ص ۲۰۴ و «یعقوبی» ج ۱ ص ۲۱۲ و «جمهرةالانساب» ص ۳۶۷ و «طرفة الاصحاب» ص ۷ و ۳۶ و «الذریعه» ج ۱ ص ۳۲۸ و «عرام» ص ۴۱ و ۴۶ و «معجم قبائل العرب» ج ۱ ص ۳۳۱ و حلل السندسیهٔ ص ۲۹۷ و «مجمل التواریخ و القصص» ص ۱۵ و «امتاع الاسماع» ص ۴۴۰ و ۵۰۵ شود.[ خَ عَ ] (اِخ) فرزندان خثعم در تاریخ، بنی خثعم نام گرفته اند. حمداللََّه مستوفی در تاریخ گزیده (چ ۱ ص ۱۲۶) آنانرا از تخم ربیعه می آورد که بعضی از آنان بولایت و حکمرانی رسیدند و از بعض دیگر نیز داستانهایی در تواریخ عرب مندرج است. رجوع شود به «موشح» ص ۱۹، «عیون الاخبار» ص ۱۴۷ و ۲۶۸ و «امتاع الاسماع» ص ۳۴۴ و ۳۷۹ و «عقدالفرید» ج ۱ ص ۱۰۶ و ۱۰۷ و ۲۷۹ و ج ۴ ص ۲۳۴ و ج ۶ ص ۷۷ و خثعم بن انمار.
کلمات همقافیه با «خثعم»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «عم» برای سرودن شعر