معنی خاکی کردن
4 بازدید
[ کَ دَ ] (مص مرکب) کنایه از افتادگی کردن و بندگی نمودن باشد. (برهان قاطع) (ناظم الاطباء). || بیقراری کردن. (برهان قاطع) (ناظم الاطباء). || تسلیم کردن. (اشتنگاس). || با خاک آغشتن.
کلمات همقافیه با «خاکی کردن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر