معنی خاکیان
5 بازدید
(اِ) جِ خاکی (حاشیهٔ دکتر معین بر برهان قاطع). || آدمیان. (شرفنامهٔ منیری): خاکیانی که زادهٔ زمیند ددگانی بصورت آدمیند.نظامی. شاهد نو، فتنهٔ افلاکیان نوخط فرد، آینهٔ خاکیان.نظامی. || مردمان بی عزت و بیحرمت و خوار و ذلیل را گویند. (برهان قاطع) (آنندراج). خواران. (شرفنامهٔ منیری) (فرهنگ شعوری ج ۱ ص ۳۷۴): خاکیان جگر آتش زده از باد سموم آبخور خاک در حضرت علیا بینند.خاقانی. آسمان پل بر سر آن خاکیان خواهد شکست کآبروی اندر ره آن دلستان افشانده اند. خاقانی. از پی خونریز جان خاکیان شهربندی شد فلک در کوی تو.خاقانی. تا ز محیط هوا خشک بر آبی چو ابر در قدم خاکیان هر چه که داری ببار. خاقانی. جور نگر کز جهت خاکیان جغد نشانم بدل ماکیان.نظامی. چون گریزانی ز نالهٔ خاکیان غم چه ریزی بر دل غمناکیان.مولوی. || مردگان. (اشتنگاس).(اِخ) دهی است جزء دهستان مرکزی بخش صومعه سرا، واقع در یک هزارگزی جنوب شوسه صومعه سرا به رشت. ناحیه ای است جلگه ای و مرطوب و مالاریائی. دارای ۱۶۰ تن سکنه که مذهبشان شیعه و زبانشان گیلکی و فارسی است. آب آنجا از رودخانهٔ ماسوله و محصولات آنجا برنج و توتون و سیگارو شغل اهالی زراعت و مکاری است. (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج ۲).
کلمات همقافیه با «خاکیان»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ان» برای سرودن شعر