معنی خالی ماندن
5 بازدید
[ دَ ] (مص مرکب) تهی ماندن از. || بی اهل و مردم شدن. بی ساکن شدن. چون: بلاد از مردم خالی ماند. شغر. (منتهی الارب). || خالی نماندن؛ از عهدهٔ کاری برآمدن : خدمتکار اگرچه فرومایه باشد از دفع مضرتی... خالی نماند. (کلیله و دمنه).
کلمات همقافیه با «خالی ماندن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر