معنی خالی نشستن
4 بازدید
[ نِ شَ تَ ] (مص مرکب) بخلوت نشستن. تنها نشستن : این سه تن خالی بنشستند و منشور و مواضعهٔ جوابها نبشته و هر دو بتوقیع مؤکدشده با احمد بردند. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص ۲۸۰). دیگر روز شبگیر مرا بخواند رفتم خالی نشسته بود گفت: چه کردی؟ آنچه رفته بود بتمامی به او بازگفتم. (تاریخ بیهقی). بروید خالی بنشینید که جایگاه دبیران است. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص ۳۷۲).
کلمات همقافیه با «خالی نشستن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «تن» برای سرودن شعر